پوسترهاي حقير در نمايشگاه گروهي (ترسيم روشن) از اول تا ششم آذرماه در كنار آثار دوستان بزرگوارم آقايان بازدار، خالقي، تقوايي، سجادي و سركار خانم هنرمند به نمايش در خواهد آمد.
اين نمايشگاه به همت مركز بسيج هنرمندان خراسان رضوي و در نگارخانه رضوان واقع در كوهسنگي 17 داير شده. ساعات بازديد9 الي 12 و 16 تا 19 مي باشد. همچنين پنج نمايشگاه ديگر نيز در هفته بسيج در مشهد برپاست . من جمله نگارخانه ميرك كه كارهاي نقاشي استاد ارجمندم سر كار خانم جهانپور و دوست عزيزم مهدي فرخي را در بر دارد
وقتي کسي هنر بزرگي دارد ، کسي از هنر کوچکش تقدير نمي کند. من هم بر همين اساس قصد ندارم از هنرهاي تجسمي کساني تقدير کنم که هنري بس بزرگ تر از تجسم آفريده اند. اينکه مرده اند قبل از آنکه ميرانده شوند. اما با وجود اين تفاوت مقياس ميان اين دو هنر ، باز هم نمي توان از يادگارها به آساني گذشت. يادگارهايي که هنوزکساني که بايد، آن را به روشني مصداق آثار و ارزش هاي دفاع مقدس نمي شناسند ! گلميخ درين يادداشت ملاقاتي فراهم مي کند ميان ما و هنر بزرگترين قهرمانان مردمي.نمونه هاي ذيل گوشه اي از آثار فراواني ست كه از هر شهيد ديده ام. من از شهيد منصوب که دانشجو بوده و خط هم مي نوشته ، به واسطه اخوي بزرگوارشان چند سياهه ديده ام. اما به زعم خودم هيچ کدام از آثار، به رواني و زيبايي و حال اين جمله تحرير نيافته است. من خوشنويس نيستم تا قطعا بگويم اين پخته ترين اثري بوده که از او ديده ام.کما اينکه آخرين اثر او هم نيست. ولي به عنوان يک نظرباز حرفه اي مي توانم بگويم خوشنويس، با حال خوشي به سجاده کاغذ و با اشک قلم مناجات کرده است : يا من أظهر الجمبل . . . شهيد مهدي منصوب روزي که ازين نسخه در منزل شهيد عکس گرفتم ، مغناطيس حال خوشنويسش بعد25 سال دلم را لرزاند.
حاج آقاي زيبايي آبنبات پز محل ما بود و من وقتي به مغازه اش مي رفتم و در عالم بچگي نبات را به خاطر رنگ بلوري اش آب نبات مي انگاشتم ، عکس فرزند شهيدش را بر در مغازه و خانه اش که ته کوچه بن بست بغلي بود مي ديدم. و چهره اش برايم آشنا شده بود تا اينکه چند روز پيش چهره آشنايش را داخل يکي از فولدرهاي آرشيوم همراه آثارش ديدم. شهيد محمد علي زيبايي / شهادت: 1362 / 18 ساله شهيد زيبايي نه تنها خوش مي نوشته و انتهاي اين نامه را با ماژيک آراسته، بلکه بالاي آن يکي نامه را هم که مضمونش دل به هوايي شدنش براي مشهد و امام رضاست ، به کلمه ( مشهد مقدس) و به گونه اي لوگو مانند آراسته.
توضيح به درد نخور من اينکه اسکلت حروفش از کوفي بنايي ست و سپس با اختلاف ضخامت و تغيير در دندانه و شروع و پايان حروف و تغيير در نقاط به اين فرم دست يافته. چيزي که من به عنوان يک پروژه تحت عنوان ( توليد متنوع فونت از کوفي بنايي) رويش کار کردم و از کشفم هم خيلي خوشحال بودم.
محمد محسن مرادي ، دانش آموز شهيدي است که ضد انقلاب او را در تربت حيدريه ترور کرده است . چند نامه از او ديدم که بر خلاف عرف از خطوط سطر تبعيت نکرده . درشت و بعضا دو خطه نوشته شده . حاشيه نويسي و تصاوير آيکون مانندي که در جاي جاي نامه هايش استفاده کرده ، نشان مي دهد که او مثل همه نامه نمي نوشته. و به نامه به عنوان عرصه اي براي جولان و بيان حال مي نگريسته. شهيد محمد محسن مرادي / شهادت: 1362 / 16 ساله
چهره شهيد مجرد برايم آشنا بود . چون چيزي نزديک به 10 سال قبل پرده اي از چهره اش را نقاشي کرده بودم. دفترچه يادداشت او ديدني ست. شيوه تقسيم بندي صفحه و تبديل خط خوردگي ها به اشکال هندسي و آيکون مانند، انسان را به اين فکر مي اندازد که شهيد در کلاس عقايد و اخلاق به چيزي مانند صفحه آرايي مي انديشيده. وسوسه اي آشنا که زماني همه ما در هنگام جزوه نوشتن داشته ايم. شهيد حسين مجرد باجگيران / شهادت: 1365 / 18 ساله
شهيد بخشي که از او عکس و مشخصات کاملي نيافتم ، دفتر چه اي دارد که در هر صفحه آن به تناسب حال دست به کشيدن نقاشي زده است. نقاشي هايي که من به لحاظ يکدست بودن در کاراکتر و نوع خط تصوير سازي به روش شخصي او مي پندارم. شهيد حميد بخشي
خودتان کاراکتر اين شهيد و ترکيب عناصر آن را ببينيد که من قصد ندارم در محضر اين هنرمندان زبان به شرح باز کنم.
شهيد آخرتي که با چهره او هم در کارگاهم قبلا آشنا شده بودم ، نامه اي نوشته و به مخاطبش نشاني هاي يک نامه خاص را داده که حاوي وصيتنامه محرمانه اش خواهد بود. براي فاش نشدن اين راز براي پاکت وصيتنامه اش رمز هاي نوشتاري قرار داده و شکل آن را هم کشيده است.
شهيد محمد رضا آخرتي
فکر مي کنم تصوير آنقدر واضح و خوانا باشد که بتوان دست خط شهيد و حساسيت او را نسبت به فاش نشدن وصيت قبل شهادتش دريافت.
راستي چيزي هم از متن نامه هايي که از نظرتان گذشت خوانديد؟ ! دشمن بداند ما به خاطر اين شعارها و تحقق آنها مي جنگيم نه سرزمينگيري و مال ...